+ محمد احسان : مهدیه تا کی هستی ؟
- تا هفته ی دیگه !
محمد احسان : خیلی دیره !
- اره دیگه زودتر بیا خونمون . فردا بیا :(
سحر : محمد احسان منم فردا میرما .
- من تو رو کاری ندارم ! -__-
من یک عدد ذوق مرگ ^_^
+ بعد مدت ها دوستانو دیدیم . به یاد گذشته ها . مخصوصا دلم واسه زهرا تنگ شده بود . باشد که بتونیم خانواده رو راضی کنیم موقع نمایشگاه کتاب از مشهد بریم تهران .
+ لذتی که در اذیت کردن محمد امین هست در حال حاضر در چیز دیگه ای نیست فقط این حجم از حزب الهی بازی دراوردن دیگه یکم رو اعصاب ادم -___-
+ عشق دختر خاله هم که محمد احسانه عشق محمد احسان هم که مهدیه جانشه ^_^
برچسب:
نویسنده: الینا مرادی