دیروز ، ثنا یکی از بچه های ابتدایی یه گروه تو اینستا زد و هر کدوممون هر کدوم از بچه های ابتدایی که داشتیم رو اد کردیم و همون به تلگرام تعمیم دادیم . بعد از دیشب تا حالا هعی دارم به عکسای پروفایل تلگرام و پستای اینستای اینا نگاه می کنم هعی به خودم نگاه می کنم و هر لحظه داره یه سوال واسم پررنگ میشه من دقیقا تو این سالا داشتم چیکار می کردم ؟ -_- نه درس خوندنم نه در حال گشت و گذار خاصی بودم نه کار کردم نه هیچ فعالیت تاثیرگذاری رو خودم انجام دادم پس دقیقا داشتم چی کار می کردم ؟:| خیلی دوست دارم واسه دلداری به خودم بگم که اشکال نداره مهدیه تو هم چندساله داری موهاتو صاف می کنی :)) ولی خب متاسفانه اونم الان دیگه صافیش رفته :))) خلاصه من اینجا تو اتاقم نشستم و هر 5 دقیقه با یه حالت شوک دارم می گم نه من مال این گروه نیستم :)) اخه واقعا چرا فقط من اسکل موندم بین اینا ؟ -_-
+ یه عالمه جزوه بر سرم ریخته که باید بشینم ویسشو گوش بدم بنویسم ولی همچنان حسش نیومده -_- ولی خوشحالم که تجربه کلاس مجازیو داشتم :)) هر چند که اصلا دیگه اقت تعطیلی بعد عید رو ندارم -_-
+ از نظر روانی واقعا نیاز به یه اتفاق خیلی بزرک و تغییر دهنذه ی مثبت دارم :(
برچسب:
نویسنده: الینا مرادی