+ خب اگه بخوام یه خلاصه از برنامه امروزم بدم : میشه خوابیدن تا ساعت 10 -_- اماده شدن و رفتن به دانشکده واسه آزمایشگاه فیزیولوژی تا ساعت 12 و نیم که کلش در حال مکالمه با یه دوست و سر به سر امیرحسین گذاشتن گذشت -_- نهایتا تا یک و نیم رو صندلیا نشستن و سربه سر گوگولی ترین زوج کلاس گذاشتن : موسی و نرگس مخصوصا که فهمیده بودم موسی به نرگس میگه " باجه " :)) و نهایتا تحمل دکتر م.پور و آزمایشگاه بافت -_- یکم کتاب خوندن و دوباره خوابیدن تا خود اذان -_- روزه ی خود را 45 دقیقه بعد اذان باز کردن اونم فقط با یه برش پیتزای آشغال -_- خب اقا من غذای مامانمو دلم می خواد :(
+ جا داره به اون دسته از عزیزانی که از اینستاگرام پیگیر من هستن بگم که نسیم هم جز شورای صنفی دانشکده شد بلاخره . یعنی می خوام بگم دیگه از محسن رضایی بودن در اومد الان یجورایی حکم روحانیو داره و منتظریم قشنگ گند بزنه به دانشکده تا خیال خودمونو و خودشو راحت کنه :))
+ و من همچنان درگیر شیرینی گرفتن از اقای نماینده بابت اینکه عضو انجمن علمی شده و آقای نماینده همچنان در حال مقاومت کردن مخصوصا که الان گوشیشم دزدیدن -___-
+ اخیرا خیلی استرسی شدم . همش ته دلم دلشوره دارم هی می ترسم یه اشتباهی پیش بیاد . واقعا نمیتونم بفهمم این حالتمو -_-
برچسب:
نویسنده: الینا مرادی