+ شاید الان نه ... اما قطعا تو بخشی از خاطرات دوران دبیرستانم بودی وقتی همیشه آهنگاتو گوش میدادم ! وقتی یه زمانی همه ی مصاحبه های تلویزیونی و رادیوییت رو گوش میدادم . وقتی تنها آلبوم موسیقی ای که خریدم ، آلبوم " آرامش " ِت بود . وقتی اون روز جشن نیمه شعبان تو اومدی زنده اجرا کردی و من از خوشحالی نمیدونستم باید چی کار کنم که بلاخره خواننده محبوبمو از نزدیک می بینم ! :) محراب می گفت : " آبجی تو که سر مرتضی پاشایی که اهنگاشو گوش نمیدادی اینطور ناراحت شدی و گریه کردی سر بهنام صفوی اگه یه چیزی بشه می خوای چیکار کنی ؟ لابد باید برت داریم ببریمت تهران تو مراسماشم شرکت کنی ! " اون موقع ها قطعا فکرشو نمی کردم که یه شوخی مسخره می خواد به واقعیت تبدیل شه ... من قبل و بعد از اون دیگه طرفدار هیچ خواننده ، بازیگر ، ورزشکار و ... نبودم و خب الان یکم نامردی شد واقعا ! خواننده ی محبوب بی دغدغه ترین دوران زندگیم ، روحت شاد ... :(
+ به شدت در مود پایینی به سر میبرم و شدیدا نیاز دارم که الان تو اتاقم باشم ولی خب هنوز تو این مشهد مسخره ام -__-
+ این جوری که من دارم کلاسا رو از اخر می پیچونم فکر کنم به همین زودی فرجه هام شروع شه :))
+ چرا بعضی از اتفاقات انقدر بار منفیشون واسه آدم زیاده ؟! من واقعا ظرفیتشو ندارم . احساس می کنم بین دوتا دیوار قرار گرفتم که هیچ راه خروجی نداره و قراره به زودی بینشون پرس شم :(
برچسب:
نویسنده: الینا مرادی