+ به قول یکی از هم کلاسیام بسه ! بسه ! بسه این همه ننوشتن :))
+ البته تقصیر من نیستا من همش با گوشی به اینترنت مسخره ی اینجا وصل میشم و باتری لپ تاپم خرابه و واسه روشن کردنش باید هی هر دفعه به برق بزنمش و تنبلی و هزاران هزاران جوایز دیگر :))
+ یعنی از بس فست فود خوردم شبیش شدم مخصوصا چیزبرگر-__- رمز کارتمم که همگانی شد . تقریبا کل دانشکده میدونن رمز کارت من چیه :))
+ اندر احوالات آقای . ز ( کارشناس آناتومی ) همینقدر بگم که من و مهتا و یگانه رو صدا کرد تا آناتومی بپرسه ازمون انتهای کلاس . از مهتا پرسید بلد نبود مرخضش کرد . از یگانه پرسید بلد نبود اونم مرخص کرد بره . من " اقای . ز میشه از منم زودتر قطع امید کنین پاشم برم ؟ :)) " اقای . ز " پاشو برو خانوم . ق پاشو برو که میدونم تو هم هیچی بلد نیستی :)) "
+ از خوبی های استاد . ر هم که نگم ^_^ البته از رو اعصاب بودن هم کلاسیم اقای . ک باید بگم که 24 ساعت در حال درس خوندنه -_- دفتر استادا هم که میره راه به راه . ولی خب از اونجایی که من عمرا کم بیارم با همه ی نخوندن هام دیدم داره میره دفتر استاد . ر زود از اون دوییدم سمت اتاق استاد و قبل از اینکه در بزنه در اتاق استادو باز کردم و با نیش باز گفتم : سلام استاد . اومدم اقای ک تنهایی نمره نگیرن ازتون:)) و اینگونه بود که از اول تا اخر کارای کامپیوتریشون موندم و با نیش باز اتاق استادو زیر و رو کردم و موجبات شادی استاد رو فراهم کردم . تازه قرار شد اقای ک دیگه بدون من نره اتاق استاد . ر ^__^ :))
+ حالا یه اتفاق دیگه هست که فعلا نمیشه گفت :))
+ حکومت نظامی هم که تو کلاس برقرار کردم به صورتی که حتی از نگاه های منم میترسن اول صبح میان مودبانه سلام می کنن بهم اخر کلاسا هم میان خیلی مودبانه تر از قبل خداحافظی می کنن :))
+ خب دیگه برم باروبندیل رو ببندم که اینجا دیگه جای من نیست :)) ساعت سه به مقصد فرودگاه دشت ناز ساری ^__^
برچسب:
نویسنده: الینا مرادی